چقدرحس تلخیه ک هیچکسونداشته باشی ک هروقت دلت گرفته کنارت باشه وباگرمی دستاش آروم بشی یه جورایی ب پوچی مطلق رسیدم میخوام بلندشوازصفرشروع کنم ولی دیگه جونی برام نمونده...(دوستان باگوشی متن گذاشتم پس نمیتونم الان جواب کامنت بدم چندروزدیگه اشتراک اینترنت میگیرموبازپناه میام نت)
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: مبین توکلی
بعداین همه درس خوندن،سربازی رفتن،بدبختی کشیدن،بی خوابی براکنکورودرس واستادونمره،تهش شدم راننده ی آژانس نمیدونم این چه سرنوشتی بودک نصیب منه بدبخت شد...حالاتنهاترازهمیشه ام خدابشنوصدامو دیگه...
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: مبین توکلی
نمیدونم چططوری حسوحالموب قلم بیارم
بعد یک سال دوباره برگشتم ب دنیای وب لاگ نویسی خودم اشک امون نمیده
اخه هم اسم هم رمز روگم کرده بودم بعد چندساعت بالاخره باز شد
چه ادم هایی ک اینجا احوال پرسی نمیکردن باهام
الان هیچکدومشون نیست یا وب لاگشونو حذف کردن....
کاش من همون علی رضای چند سال پیش بودم
کااااااااش
ولی من دیگ من نمیشم
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: مبین توکلی
با گذشت 8 ماه از رفتنش
هنوز هم یه وقتای دلم هواشو میکنه مثل همین امروز رفتم پای گاز اشپزی کنم
یه لحظه یاد شوخی هاش افتادم اونم کاملا ناخدااگاه
همیشه بهم میگفت اشپزی گردنه خودته....ای خدا اینم شد زندگی قربونت برم...
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب: هنوزم,
نویسنده: مبین توکلی
لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن رویه زانویه شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندمو یه کنجه خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطمهای امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خوابه شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد
میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمیشه
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب: لالا,
نویسنده: مبین توکلی
خنده بر لب داشت
ولی
اشک چشمان مـــــــــــرا
جاری کرد...
برچسب:
نویسنده: مبین توکلی
قابل توجه کسانیک میرم وب لاگشون رو میخونم
و زحمت میکشن میان وب لاگم ولی ادرس وب نمیذارن حالا چرا خدا میدونه
من چند سال بلگفا نبودم ...اون پستم ک نوشتم شدم راننده اژانس برا چند سال پیشه
و الان در حال حاضر تو رشته ی خودم خداروشکر موفقم و ازنظر کاری مشکلی ندارم...
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب: یاداوری,
نویسنده: مبین توکلی
برچسب: داغونه,
نویسنده: مبین توکلی